خانه || آرشیو || جستجو || تماس با ما
سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۳۵

انتخابات به سبک آمریکایی

نامه الکترونیک چاپ

علیرضا بازرگان در وبلاگش نوشته است:

مقدمه:

این نوشته قراره یه مقایسه انجام بده بین یک نمونه انتخابات به سبک ایرانی، و یک نمونه انتخابات به سبک آمریکایی؛ مقایسه بین رقابت انتخاباتی آقای احمدی نژاد و آقای موسوی در سال 1388، و، رقابت انتخاباتی آقای ال گور (نخست وزیر آقای کلینتون) و آقای جورج بوش در سال 2000. البته صحبت مستقیمی در مورد آقایان احمدی نژاد و موسوی نمی کنم، و این قسمتش رو می ذارم به عهده ی خواننده های محترم.
شاید دوستان سوال کنن: "خوب این کار چه فایده ای داره؟"
و در جواب به این دوستان می گم: "شما حوصله کنید و متن رو بخونین! اون وقت می فهمین که در یک مقایسه ی ساده چه چیزهای زیادی می شه یاد گرفت..."
البته همین جا بگم که این متن در تمجید انتخابات به سبک آمریکایی نوشته نشده. انتخابات به سبک آمریکایی برای من مثل خیمه شب بازی می مونه که ارزش خاصی نداره. دلیل برای مزخرف بودن سیستم انتخاباتی آمریکا زیاده؛ همین که جز نماینده های دو حزب اصلی کسی شانس برنده شدن ندارن، همین که شرکت های خصوصی بسیاری از مخارج انتخاباتی رو می دن، همین که شرکت های به خصوص فقط در شمارش آرا نقش دارن، همین که کاندیدایی که رای بیشتری بیاره لذوما رئیس جمهور نمی شه (به عنوان مثال در سال 2000) و غیره و غیره. اگر دوستان بخوان براشون روی فاجعه های سیستم انتخاباتی رئیاست جمهوری در آمریکا حرف بزنم، حرف برای گفتن زیاده. ولی در هر صورت، این نوشته بیش از این که یک نوشته ی تخصصی در زمینه ی انتخابات باشه، یک نوشته ی فرهنگیه.

انتخابات به سبک آمریکایی:

سال 2000 بود و من و خانواده ام سال ها بود که در کانادا زندگی می کردیم. همون طور که می دونین کانادا همسایه ی شمالی و دوست دیرینه ی آمریکاست. به همین دلیل در کانادا انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به دقت دنبال می شه.
من سال 2000 رو برای مقایسه با انتخابات سال 1388 ایران انتخاب کردم، چرا که شباهت های بسیاری بین این دو موقعیت وجود داره. مهم ترین اون، شبهه ی عظیم تقلب در انتخاباته.
نمی دونم شما اصلا یادتون هست یا نه، ولی توی آمریکای شمالی در سال 2000 یه بلبشوی به تمام معنا سر انتخابات برپا شد.
ال گور بیش از جورج بوش رای آورد، ولی بنا به قانون رای های الکتورال، جورج بوش رئیس جمهور اعلام شد. مشکل ایالت فلوریدا بود که اول اعلام شده بود اکثرا به ال گور رای داده، و بعد حرشون رو پش گرفتن! چه جالب... آره... بعدش همه فهمیدیم که اتفاقا استاندار ایالت فلوریدا که رای های تعیین کننده در اونجا شمرده شده، برادر جورج بوش تشریف دارن (Jed Bush)!!! بعد مراجعه شد به رای های باطله و دیدن، بله، چندین هزار رای به نفع ال گور باطل اعلام شده!!! خلاصه گند کاری به حدی زیاد بود که صدای همه در اومد.
ال گور اعتراض کرد و درخواست بازشماری آرا رو انجام داد. دادگاه عالی ایالت فلوریدا هم اجازه ی بازشماری رو صادر کرد. ولی صبر کنید!!! ناگهان دیوان عالی آمریکا که اعضاش مادام العمر انتصاب (!) می شن و روی حرفش نمی شه حرف زد می آد وسط اجازه ی بازشماری رو لغو می کنه!!! حالا جالب تر چیه؟ جالب تر این که این دیوان که 9 عضو داره، اکثرشون به حزب آقای بوش تعلق دارن!!! آخر هم با اختلاف 537 رای -بله فقط 537 رای- جورج بوش رو رئیس جمهور قانونی آمریکا اعلام کردن.
(اگر فیلم فارانهایت نه صد و یازده مایکل مور رو ندیدین، حد اقل ده دقیقه ی اولش رو از اینجا ببینین
جامعه داشت منفجر می شد. من یادمه مردم تمام امیدشون رو به سیستم آمریکا داشتن از دست می دادن و حکومت آمریکا علنا رسوا شده بود.


 

باختن به سبک آمریکایی:

به نظر شما ال گور، نماینده ای که به وضوح به او ظلم شده بود چه کرد؟ حدس بزنید...
نه نه! ال گور بیانیه نداد و مردم رو به تظاهرات گسترده در خیابون و پس گرفتن حقشون از دولت بوش دعوت نکرد. نه نه! ال گور نظام کشور خودش رو به باد انتقاد نگرفت و زمینه رو برای خوشحالی شوروی و چین و دیگر رقبای آمریکا برای خندیدن به ریشش محیا نکرد. نه نه! ال گور نزد زیر میز و به دیوان عالی کشورش اهانت نکرد. همسر آقای گور هم با خبرگزاری اجنبی تماس نگرفت و از بی عدالتی در آمریکا شکایتی نبرد! 
بلکه ال گور به تلویزیون آمد و در آن شرایط افتضاح کشورش و در حالی که همه می دانستند حق او خورده شده است، رو به دوربین گفت:

"شب بخیر؛
چند لحظه پیش من با جورج دبلیو بوش صحبت کردم و به وی به مناسبت برگزیده شدن به عنوان چهل و سومین رئیس جمهور ایالات متحده تبریک گفتم... من به وی گفتم که در اسرع وقت همدیگر را ملاقات کنیم، تا جدایی های حاصل از این مبارزه انتخاباتی را که پشت سر گذاشتیم، التیام بخشیم...
...من به رئیس جمهور منتخب بوش می گویم آنچه که از کینه ی ناشی از تعلقات حزبی باقی مانده الان بایستی کنار گذاشته شود، و خداوند تصدی سرپرستی کشور توسط وی را مورد برکت قرار دهد.نه من و نه بوش این مسیر طولانی و سخت را پیش بینی نمی کردیم. قطعا هیچکدام از ما دو نفر نمی خواست اینگونه شرایطی پیش بیاید. ولی به هر حال پیش آمد، و الان به پایان رسید، و حل شد، همانگونه که باید حل می شد...
اکنون که دیوانعالی آمریکا صحبت کرده است، بگذارید هیچ گونه شکّی نباشد، در حالی که من قویا با نظر دیوانعالی مخالفم، ولی آن را می پذیرم...
من... می پذیرم تا به رئیس جمهور منتخب احترام گذاشته باشم و آنچه که ممکن باشد انجام خواهم داد تا به او کمک کنم که آمریکا را دور هم آورد برای تحقق بخشیدن به رؤیای بزرگی که بیانیه استقلال ما تعریف می کند و قانون اساسی ما به آن تصریح و از آن دفاع می کند.
...این یک انتخابات غیرعادی بوده است. ولی... می تواند همه ی ما را به مفهومی مشترک اشاره دهد... می تواند به ما یادآور شود که ما مردمی یکپارچه ایم با تاریخی مشترک و سرنوشتی مشترک.
...من می دانم که بسیاری از هواداران من اندوهگین شده اند. من هم همینطور. ولی اندوه ما بایستی با عشق ما به میهن از بین برود.
و من به کشورهای جهان می گویم، هیچ کس این مبارزه را نشانی از ضعف آمریکا نبیند. اقتدار دموکراسی آمریکا از طریق مشکلاتی که پشت سرگذاشته نمایان شده است.
برخی گفته اند که ماهیت غیر عادی این انتخابات ممکن است رئیس جمهور بعدی را در اداره دولت دچار مشکل کند. من این سخن را باور ندارم. 
رئیس جمهور بوش، وارث ملتی است که شهروندانش آماده اند تا به او در انجام وظایف بزرگش یاری رسانند. من شخصا در خدمت وی خواهم بود. من از همه ی آمریکاییها، خصوصا از همه ی کسانی که با ما بودند، می خواهم تا پشت سر رئیس جمهور بعدیمان متحد شوند.
در حالی که زمان کافی برای بحث در مورد اختلافات جاریمان خواهد بود، اکنون زمان آن است که بدانیم آنچه ما را متحد می کند بزرگتر است از آنچه ما را جدا می کند. در حالی که ما هنوز به باورهای متضادمان از هم پایبندیم، ولی وظیفه ای داریم بالاتر از وظیفه ای که نسبت به حزب داریم. اینجا آمریکاست و ما کشور را قبل از حزب در نظر می گیریم. ما با هم پشت سر رئیس جمهور جدیدمان می ایستیم.
برخی از من پرسیده اند آیا نسبت به چیزی افسوس می خورم، بله من نسبت به یک چیز افسوس می خورم و آن این است که این فرصت را نداشتم تا بمانم و برای مردم آمریکا در چهار سال آتی مبارزه کنم، مخصوصا برای آنها که نیاز دارند باری از دوششان برداشته شود و مانعی از جلویشان جابجا شود، بطور خاص برای آنها که صدایشان شنیده نشده است. من صدایتان را شنیدم و هرگز فراموشش نمی کنم.
و در مورد مبارزه ای که امشب به پایان می رسد...
این مبارزه همانطور که شروع شد، به پایان رسید: با محبت به تیپر و خانواده مان، و با ایمان به خدا و ایمان به کشوری که خدمتش افتخارم است، از ویتنام تا معاونت رئیس جمهوری، و با قدردانی از اعضاء و داوطلبان خستگی ناپذیر پویش انتخاباتی ما، از جمله افرادی که با سختی و جدیت طی 36 روز گذشته در فلوریدا کار کردند.
اکنون مبارزه ی سیاسی به پایان رسیده، ما همگی بر می گردیم به تلاش انتها ناپذیر برای منفعت مشترک همه ی آمریکاییها و جمعیت کثیری در دنیا که به ما برای رهبری راه آزادی نگاه می کنند...
متشکرم و شب بخیر.
خدا آمریکا را مورد برکت قرار دهد."
(فیلم این سخنرانی رو می شه از اینجا، و متنش رو از اینجا دید)


بردن به سبک آمریکایی:

و البته جورج بوش، به طرفداران ال گور که بعضی از آن ها هنوز به نتیجه ی انتخابات معترض بودند و سایت ها علیه او تشکیل داده بودند و روزنامه ها چاپ کرده بودند و جک ها ساخته بودند و اهانت ها کرده بودند، "خس و خاشاک" نگفت! نه نه! مخالفین و حتی معاندین خودش رو "منافق" یا "بزغاله" خطاب نکرد!!!
قدرت نمایی نکرد. به مخالفین و معترضین پوزخند نزد. با باتوم به ده ها هزار نفری که جلوی ماشین او را در روز تحلیف گرفته بودن حمله نکرد. نه. دولت جورج بوش تندرو ترین مخالفان خودش رو هم دستگیر نکرد... نه.

بلکه جرج بوش در اولین صحبت رسمیش گفت:

"شب بخیر هموطنان؛
از این که امشب فرصتی برای صحبت با شما دارم، بسیار خوشبختم...
...کشور ما از دوره ای سخت و طولانی گذر کرده است، و نتایج انتخابات آن طور که تصور می رفت نهایی نشد و بیش از آن چه تصور می کردیم طول کشید.
نخست وزیر ال گور و بنده، با تمام وجود رقابت کردیم و احساسات مشابهی داشتیم؛ من درک می کنم که این لحظات چه قدر برای نخست وزیر گور و خانواده اش دشوار است.
او تاریخچه ی برجسته ای به خدمت به کشور ما دارد، به عنوان یک عضو کنگره، یک سناتور، و یک نخست وزیر.
امشب من یک زنگ با کرامت از نخست وزیر دریافت کردم و ما با هم توافق کردیم که همدیگر را هفته ی بعد در واشنگتن ببینیم، و بیشترین تلاشمان را برای التیام کشورمان بعد از این نبرد سخت به کار ببریم...
من می خواهم از آقای نخست وزیر به خاطر آن زنگی که می دانم زذنش چه قدر برای او سخت بود، تشکر کنم...
ما باید از سیاست عبور کنیم و با هم همکاری کنیم و آرمان های آمریکا را برای تمام شهروندانمان محیا کنیم...
به نظر من هر اتفاقی حکمتی دارد؛ و این پنج هفته ی گذشته به ما اشتیاق خواهد داد که از تلخی ها و شکاف ها عبور کنیم (و یک دست تر شویم).
کشور ما باید از شکاف پرهیز کند. آمریکایی ها امیدها و هدف ها و آرمان های مشترکی دارند؛ و این از هر تفاوت نظر سیاسی مهم تر است.
جمهوری خواه ها بهترین چیزها را برای آمریکا می خواهند؛ دموکرات ها هم همین طور. رای های ما متفاوت است، ولی امید های ما خیر...
در طول انتخابات ما با هم تفاوت های در مورد جزئیات (نحوه ی اداره ی کشور) داشتیم، ولی در اصول اشتراکات چشم گیری داریم...
من از شما یک درخواست دیگر دارم. من از هر آمریکایی یک درخواست دارم. و از شما می خواهم برای این ملت پرافتخار دعا کنید. از شما می خواهم برای بزرگان هر دو حزب دعا کنید. من برای دعاهای شما که برای من و همسرم انجام دادید تشکر می کنم. و از شما می خواهم برای نخست وزیر و خانواده ی او نیز دعا کنید.
رئیس جمهور آمریکا، رئیس جمهور تک تک آمریکایی هاست؛ از هر نژاد و از هر پیشینه ای.
چه به من رای دادید، چه خیر، من تمام تلاش خودم را برای منافع شما خواهم کرد و احترام شما را به دست خواهم آورد...با تشکر فراوان،
خدا آمریکا را مورد برکت قرار دهد."
(منبع سخنرانی)

و در نتیجه:

بگذارید امام علی به جای من حرف بزند! نهج البلاغه، خطبه 25:
علی علیه السلام خطاب به لشکریان خویش می فرمایند: «والله لاظن ان هولاء القوم سیدالون منکم باجتماعهم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم»
به خدا سوگند به همین زودی آنان (ارتش معاویه) برشما چیره شوند، چرا که آنان
در باطل خویش اتحاد و همبستگی دارند و شما در حق خود دچار تفرقه و اختلاف هستید.

ببینید چه طور با رعایت کردن حد و حدود، یه موقعیت 100 درصد رسوا کننده و یک آبرو ریزی به تمام معنا برای کشورشون رو کنترل کردن؟ چی بگم والا.

 

پ.ن.1: یادم می آد بعد از این ماجراها مدام مقامات آمریکایی و شبکه های تلویزیونی و سیاست مدارها مردم رو به "اتحاد" و "آرامش" دعوت می کردن. حالا یه سوال ساده پیش می آد: به نظر شما چرا وقتی نوبت خودشون بود، از مردم آرامش و اتحاد می خواستن، ولی حالا که نوبت ایرانه، از مردم جنجال و اعتراض می خوان!؟ اون موقع گوش فلک رو کر کردن که: "ببینید ما چه قدر با فرهنگیم. ببینید چه قدر خوب با هم کنار می آیم..." حالا هم گوش فلک رو کر کردن که: "آفرین به مردم شجاع و معترض ایران! آفرین به آرامش نگرفتن!"
مرگ خوبه ولی برای همسایه!؟

پ.ن.2: ادامه ی سوال ساده ی بالا: به نظر شما وقتی حکومت ایران دست به حبس کردن عده ی زیاده از هموطنان معترض می زنه و یا برای "حفظ امنیت" وحشی گری می کنه، دمشن های ما ته دلشون خوشحال می شن یا ناراحت؟

 

دریافت فایل

طنز


tajzade.jpg

الو؟!

mirkaroob.jpg

پیام نوروزی «شیخ تغییرالدوله» و «حسین روانپریش»

lati.jpg

مهندس و خانم مهندس

terava.gif

دانشجوي رند

adolmalekrigi.jpg

دستگيري خداجوي بزرگ!

آخرین اخبار

یادداشت


emamgholi33.jpg

مهدي امامقلي – دانشجوی حقوق

maarefati.jpg

مريم‌معرفتي-دانشجوي مديريت صنعتي

najafikh2.jpg

آمنه نجفی - دانشجوی مهندسی پزشکی

dayani.jpg

ميكائيل دياني - دانشجوي دانشگاه سمنان

soltanikh.jpg

زهرا سلطاني – دانشجوي ارشد دانشگاه تهران

yarane.jpg

الگوي نوين اجراي هدفمند كردن يارانه ها

rahnavard1.jpg

سهیلا رنگاور - دانشجوی مدیریت صنعتی

rezayati2.jpg

محمد رضايتي_دانشجوي فيزيك

dzamani.jpg

داريوش زماني-مهندس عمران

najafikh.jpg

آمنه نجفی - دانشجوی مهندسی پزشکی