سید مهدی موسوی
رشد روز افزون جوامع بشری در حوزههای مختلف علوم نظری و عملی در سالهای اخیر و تغییر سبك زندگی بیشتر انسانها به نوعی كه آن را به اصطلاح غلط مدرن نامیدند، نتوانست از احساس نیاز این موجود دوپا به معنویت خواهی بكاهد. گواه روشن این مدعا گسترش خودكشیها و بیماریهای روحی و روانی در سراسر دنیا بود كه به نوعی به كشورهای اسلامی نیز در سطحی نازلتر سرایت نمود. به طور كلی غفلت از هر بعدی از ابعاد وجودی، رشد و ترقی انسان را ناموزون میكند.
به اقتضای بازار گرم معنویتخواهی، عرفانهای جدید نیز پا به عرصه ظهور نهادند كه میتوان آنها را در دو گروه عرفانهای قدیمی و كهن مثل بودایی و هندو و آیینهای نوظهور تقسیمبندی نمود. البته معنویتگرایی نوپدید درونمایهای شرقی دارد كه با قالبی نو و مدرن عرضه شده است.
علی صفایی حائری در جلد سوم كتاب «روش نقد»، تعریف خاصی از عرفان میآورد:
«در تمام ادیان هند و بودایی و زردشتی و مسیحی، به یك نقطه مشترك و حلقه رابطی برخورد میكنیم كه در تمام اینها جریان دارد و با تمام اینها همراه است، میتوانیم این حلقه را عرفان یا تصوف بنامیم. شاید این جامع مشترك، بخاطر اشتراك در زمینهها و حادثههایی است كه همراه این مكتبها و مذهبها، نمودار گردیدهاند.»
دین شناسان، محققان و برنامهریزان فرهنگی یك كشور، از جمله افرادی هستند كه باید رابطهی بین فطرت و مكاتب جدید را بخوبی دانسته و با دلایل منطقی شبهات موجود را پاسخ گویند. موسسان و مبدعان این عرفانها در بیشتر موارد از دادن پاسخ صحیح و دقیق عاجز میمانند؛ آیت الله سید محمد صادق بنی حسینی در جلد دوم كتاب ادیان و مذاهب جهان دادگاه علیمحمد باب را میآورد، دادگاهی كه در آن باب از پاسخ دادن به بیشتر سوالات عاجز و ناتوان بوده و همین امر یكی از دلایل محكومیت وی به اعدام بود.
پیدایش این عرفانهای سكولار، دو علت اصلی داشت؛ یكی بحران عاطفی و بحران معنویت در غرب و دیگری بروز نهضتهای دینی، بویژه انقلاب ایران در شرق. غرب كه نمیتوانست جلوی گسترش دین را بگیرد، ابتدا به سراغ بودیزم كه درونگرا و سكولار است رفت، اما آداب قدیمی آن را تغییر داد.
راه شناخت تفاوت بین معنویات جدید و اصیل:
1) توجه به مبانی فكری آن دو؛ فرقههای اومانیستی برخلاف معنویت دینی كه خدا محور هستند، اومانیستی میباشند. این فرقهها 4 محور دستیابی به تواناییهای روح و قوای باطنی، شادی و شاد زیستن، آرامش و درمان را به عنوان اهداف اصلی خود قرار دادهاند. اما نكته جالب توجه در آنها صحبت از تواناییهای انسان است، نه قرب به خداوند.
2) معنویات نوپدید سكولار و در نتیجه اباحیگرا هستند و به هوادارانشان آزادباش میدهند؛ یعنی تو از هیچ خط قرمزی و از هیچ لذتی منع نمیشوی. برخلاف عرفانهای دینی كه باید و نباید دارند.
3) فرقههای معنویتگرای نوپدید اغلب انسان را از تفكر منع میكنند. به عنوان مثال اوشو فكر را بزرگترین نیرنگ و حقه میداند و یا پائولوكوئیلو میگوید برای رسیدن به سعادت باید از دام فكر كردن رهید. اما معنویت دینی سفارش اكید به تفكر میكند، چون سلاح سالك را ذكر میداند و ذكر كه یعنی به یاد آوردن، ریشه در تفكر دارد. (الا بذكر الله تطمئن القلوب)
دنیای غرب برای رساندن بشر به آرامش 3 تجربه را آزمایش كرده است كه در هر سه یك قدر مشتركی را میبینیم و آن فكر نكردن است:
نخست آنكه به دنبال الكلیسم رفت، ولی مشكل آن مست شدن و خرابكاریهای بیشتر بود. دوم اعتیاد را گسترش داد كه آرامش بیشتری ایجاد میكند و سوم مدیتیشن یا TM را پیشنهاد كرد. البته ممكن است این مورد آخر آسیب الكل و مواد مخدر را نداشته باشد اما دقیقا با خالی كردن ذهن همراه است. یعنی «فكر نكن تا آرام شوی!»
اما سوال اصلی اینجاست كه این عرفانها با این مبانی سكولار و اومانیستی چطور توانستند در جامعه ما نفوذ كنند؟ برای رسیدن به این هدف آنها سعی در از بین بردن دافعه كردند یعنی اولا خود را پلورالیستیكال معرفی كردند و ثانیا گفتند نه تنها ما بلكه شما هم دینی پلورالیستی دارید. بعد از رسیدن به این هدف آنها شباهتهای خود با دین اسلام را نشان دادند؛ كه نمونه آن تفسیر به رای قرآن است. و در آخر آموزههای عرفان دینی را با تعالیم خودشان تلفیق كردند، یعنی هم دعا میخواندند و هم مدیتیشن میكردند.
اگر بخواهیم معنویت دینی را مدیریت كنیم نیاز به 3 پارامتر كلیدی داریم:
الف) لزوم مخاطبشناسی در ارائه عرفان ناب اسلامی امری است اجتنابناپذیر كه تخطی از آن مشكلاتی جدی در برقراری ارتباط موثر با نسل امروزی ایجاد مینماید. معنویتهای نوظهور با آنكه ساختار، اهداف و محتوای مناسبی ندارند ادبیات سهل و دلپذیری دارند، كه آشنایی با روشهای آنان، پژوهشگران را در بازخوانی و بازتولید عرفان اسلامی كمك میكند. بطور مثال رمانهای پائولوكوئیلو بعد از انجیل، پرتیراژترین كتاب در غرب است كه متاسفانه در ایران هم تیراژهایی صدهزارتایی دارد.
ب) ابزار مهم دیگر در رد این عرفانهای كاذب، شناخت نقاط ضعف، كژیها و كاستیهای آنان است. یعنی ما باید تفاوتها را بازگو كنیم تا حقه استفاده از مشابهتها از بین برود.
ج) نهادینه كردن تفكر در جامعه.
بر خلاف بعضی از رسم و رسومات جدید، شاید پارهای از اعتقادات انسانها، همچون آنیمیسم یا ارواح پرستی برای ما خندهدار باشد ولی در برخی دیگر در صورت آگاهی نداشتن از جنبههای مختلف یك آیین و مسلك شاید براحتی آن را پذیرفته و به اجرا در بیاوریم، كما اینكه خیلی از این عرفانها رنگ و بوی اسلامی نیز به خود گرفتهاند. در این میان مسئولان فرهنگی كشور باید بیش از پیش به مقابله با این جریانهای انحرافی بپردازند كه روز به روز هم مریدان بیشتری پیدا میكنند.
منابع مورد استفاده در این پژوهش:
كتاب ادیان و مذاهب جهان به تالیف آیت الله بنی حسینی
كتابهای «روش نقد» علی صفایی حائری
كتاب جریان شناسی انتقادی عرفانهای نوظهور
مصاحبه مركز هماندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی با حجتالاسلام شریفزاده مدیر گروه اخلاق و عرفان پژوهشكده فرهنگ و اندیشه اسلامی.





محمود پرهام این نظر را ارسال کرده
چهارشنبه ۰۴ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۷