ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ حيدر توكلي
الا خورشيد عالمتاب، ارباب
قرار هر دل بيتاب، ارباب
نه تنها من كه ديدم آفرينش
تو را ميخواندت ارباب، ارباب
به هر ابري كه افتد چشم مستت
از او بارد شراب ناب، ارباب
تو آن بودي كه هر شب در بر تو
گدايي ميكند مهتاب، ارباب
من آن در را كه غير از او دري نيست
كنم با قلب، دقالباب ارباب
به ياد چشم تو بيمارم امشب
طبيبا بر سرم بشتاب، ارباب
اگرچه ريزهخوارم باز گويم
بيا امشب مرا درياب، ارباب
به بيداري اگر قابل نباشم
مرا امشب بيا در خواب، ارباب
چو شمعي در هواي كربلايت
دلم شد قطره قطره آب، ارباب
زچشمانم از اين چشم انتظاري
چكد هم اشك هم خوناب، ارباب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رضا مؤيد
لطف حسين ما را تنها نميگذارد
گر خلق وا گذارد، او وا نميگذارد
او كشتي نجات و كشتي شكسته ماييم
مولا به كام غرقاب مارا نميگذارد
هل من معين او را بايد جواب دادن
شيعه امام خود را تنها نميگذارد
زهرا به دوستانش قول بهشت داده است
بر روي گفته خويش او پا نميگذارد
ما و فسرده حالي مولا نميپسندد
مسكين و دست خالي مولا نميگذارد
از بس گناهكاريم ما مستحق ناريم
بايد كه سوخت مارا زهرا نميگذارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خوشدل تهراني
بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است
كه مرگ سرخ به از زندگي ننگين است
حسين مظهر آزادگي و آزادي است
خوشا كسي كه چنينش مرام و آيين است
نه ظلم كن به كسي ني به زير ظلم برو
كه اين مرام حسين است و منطق دين است
همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافي است
اگر چه گريه بر آلام قلب تسكين است
ببين كه مقصد عالي وي چه بود اي دوست
كه درك آن سبب عزّ و جاه و تمكين است
زخاك مردم آزاده بوي خون آيد
نشان شيعه و آثار پيروي اين است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هادي قهرماني
به دلم باز هواي تو كند غوغايي
از غمت، گشته درون دل من بلوايي
اي شهنشاه دو عالم يا حسين ابن علي
شعلهور تر بنما اين شرر شيدايي
يا حسين اي شرف هستي و هر آنچه كه هست
همه جا گشتهام و نيست چو تو مولايي
يك اباالفضل تو ليلا شده، عالم مجنون
چه كسي ديده كه لب تشنه بود سقايي
يا حسين! جانم اگر نيست گران ليك پذير
مردن از داغ تو نبود سخن بيجايي
از غمت حضرت آدم به همه عمر گريست
گريه بر تو دهد بر دل و جان پايايي
جاودان هستي و هر آنكه بميرد از عشق
ميدهد نام نكويش به فلك پويايي
اي حسين اي شه لب تشنه تو را ميخواهم
زنده كن جان مرا با نفس عيسايي
كربلا را زتو ميخواهيم و اكنون اي يار
تو برآورده كن آن را به يد بيضايي
من عزادار تو هستم نيشها نوش دلم
گر كند سخره مرا جاهل و هر دانايي
گريه بر تو حسينا عشق ميزايد و شور
هر كجا هست تحول تو به حق آنجايي
اي سلاطين جهان خاك كف پاي درت
فخر داري به همه چون تو گل زهرايي
مهربانتر به من اي از پدر و از مادر
ميشود مست شوم با نگه شهلايي؟
جان عباس علمدار، همان ماه غريب
ياريام كن كه شوم تا ابد عاشورايي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مريم سقلاطوني
پرسيد از قبيله كه اين سرزمين كجاست؟
اين سرزمين غمزده در چشمم آشناست
اين خاك بوي تشنگي و گريه ميدهد
گفتند: «غاضريه» و گفتند: «نينوا»ست
دستي كشيد بر سر و بر يال ذوالجناح
آهسته زير لب به خودش گفت: كربلاست
توفان وزيد از وسط دشت، ناگهان
افتاد پرده، ديد سرش روي نيزههاست
يحياي اهل بيت در آن روشناي خون
بر روي نيزه ديد سر از پيكرش جداست
توفان وزيد، قافله را برد با خودش
شمشير بود و حنجره و ديد در «منا»ست
باران تير بود كه ميآمد از كمان
بر دوش باد ديد كه پيراهنش رهاست
افتاد پرده، ديد به تاراج آمده ست
مردي كه فكر غارت انگشتر و عباست
برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده، ديد كه در آسمان عزاست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جواد حيدري
آفريدند مرا تا كه گدايت باشم
سائل دائمي دست عطايت باشم
آفريدند مرا از تو بگيرم عصمت
شيعه چشم و دل غرق عزايت باشم
تا خدا هست تو هم باقي بالله هستي
ميشوم مثل تو گر از شهدايت باشم
چون عزاي تو بقاي همه دين خداست
آمدم گرمي اين بزم عزايت باشم
تو قتيلالعبراتي كه خدا فرموده:
«اي حبيبم من الله بهايت باشم»
گر نشد زنده بيايم به حريمت مددي
تا كه مدفون شده در كرببلايت باشم
اشك ما تلبيه ماست به هل من ناصر
دادهاي اذن كه اين گونه فدايت باشم
شدي آواره كه اسلام نگردد تحريف
كاش آواره اين حكم ولايت باشم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صائم كاشاني
اي آفتاب! زخم تنت را شماره نيست
در كهكشان جسم تو غير از ستاره نيست
ما را به زخمهاي تنت، از سپهر چشم
غير از ستاره ريختن اي ماه، چاره نيست
اي آسمان چگونه تو را دل زغم نسوخت
در سوگ مهر، گر دلت از سنگ خاره نيست
محمل ببست سوي عراق از حجاز و گفت
«در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست»
جان را سپرد دست خدا، ناخداي عشق
جز وصل يار، بحر وفا را كناره نيست
صائم عروس باور و انديشه تو را
غير از ولاي خون خدا، طوق و ياره نيست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رحمان نوازني
از عرش، از ميان حسينيه خدا
آمد صداي ناله «حي علي العزاء»
جمع ملائكه همه گريان شدند و بعد
گفتند تسليت همه بر ساحت خدا
جبريل بال خدمت خود را گشود و گفت:
«يا رب اجازه هست، شوم فرش اين عزا»
آدم زجنت آمد و نالهكنان نشست
در بزم استجابت بيقيد هر دعا
او كه هزار بار به گريه نشسته بود
يك يا حسين گفت و همان لحظه شد به پا
آري تمام رحمت خود را خدا گرفت
گسترد بر مُحرم و اين اشك و گريهها
آنگاه گفت روضه بخوان «ايها الرسول»
جانم فداي تشنه لب دشت كربلا
روضه تمام گشت ولي مادري هنوز
آيد صداي گريهاش از بين روضهها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ وفايي شوشتري
اي كرب و بلا منزل جانان منستي
يعني تو مقام شه گل پيرهنستي
خود گلشن طاهايي و باغ دل زهرا
كاينان چمن اندر چمن از ياسمن استي
زان پيكر زيبا كه به خاك تو عجين شد
تا چشم كند كار پر از نسترن استي
صد طعنه زند خاك تو بر حُقه ياقوت
پرخون بس اندر تو زدُرج دهن استي
گلزار و چمن را نشنيدنم غم اندوز
چون است كه خود گلشن و بيتالحزن استي؟
اي كرب و بلا اين چه جلال است كه نامت
با نام حسين در همه جا مقترن استي
از تو خم اندر خُم دلهاي شكسته
كاندر تونهال است شكن در شكن استي
از نافه مشكين غزالان حجازي
خود عبرت تاتار و خطار و خُتن استي
خون جگر و پاره دل بس به تو آلود
خاك و گل تو رشگ عقيق يمن استي
هفتاد دو تن در تو همه سيم تنانند
بر هر يك از ايشان نگرم بيكفن استي
بهر جگر تشنه لبان تا به قيامت
هر صبح و نسيم سحري باد زن استي
شور دگرت باز بسر هست وفايي
اين باده كه خوردي مگر از قعر ون استي
گر شور حسين بر سر تو نيست پس از چيست
اين شهد كه امروز تو را در سخن استي
ـــــــــــــــــــــــــــ فرهاد ناظرزاده كرماني
اي ياد تو در عالم آتش زده بر جانها
هرجا زفراق تو چاك است گريبانها
اي گلشن دين سيراب با اشك محبانت
از خون تو شد رنگين هر لاله به بستانها
بسيار حكايتها گرديد كهن اما
جانسوز حديث تو ثبت است به دورانها
يكجان به ره جانان دادي و خدا داند
كز ياد تو چون سوزد تا روز جزا جانها
در دفتر آزادي نام تو به خون ثبت است
شد ثبت به هر دفتر با خون تو عنوانها
اين سان كه تو جان دادي در راه رضاي حق
آدم به تو مينازد اي اشرف انسانها
قرباني اسلامي با همت مردانه
اي مفتخر از عزمت همواره مسلمانها



